تبلیغات
دفتر و قلم

جستجو

 

آخجون متحول میشوییییییییم

چهارشنبه 12 خرداد 1389   06:08 ب.ظ

سلام سلاااااااااااااااام

دوستای با وفای من

دوستانی که قبلاً مشتری وبلاگ ما بودن یا در آینده میخوان بشن. خسته نباشید اون قبلیا مرسی که این مدت مارو تحمل کردید و با نظرات خودتون مورد لطف قرار دادید، این یکیا هم بیاین وبلاگ جدیدی که آخر مطالبم لینکشو میدم

باید خدمت شما عرض کنم که داداش مبین از پیش من رفت. یعنی دیگه همکار نیستیم و دیگه خیلی خیلی کمتر به نت دسترسی داره البته من دیگه باید بیشتر دفتر حضور داشته باشم و کارای ایشون رو  هم انجام بدم. قاعدتا بیشتر از قبل میتونم نت حضور داشته باشم.

اما یه مسئله : با توجه به اینکه من هم مثل شما به داداش مبین عادت کرده بودم و خاطرات زیادی با ایشون دارمممم این وبلاگ رو که می بینم دلم براش تنگ میشه و این برام آزار دهندست.

اما شما ناراحت نباشید اگه عمری بود من تصمیم دارم برای ملاقاتهای اسپشیالی از ایشونم دعوت کنم

خب هدفم از این پست:

1: تشکر از همه شما دوستای خوبمون از طرف خودم و داداش مبین

2: اعلام علت غیبت داداشی

3: اعلام لینک جدید وبلاگ مشترک من(سعید اسپشیالی)با دخترم سمیراجووووون اسپشیالی

4 : تا اطلاع ثانوی این وبلاگ تعطیل می باشد

همگی بیاین اینجا >>>>  http://samira.special.ir/

 

کاش وقتی زندکی فرصت دهد گاهی از پروانه ها یادی کنیم.....

کاش بخشی از زمان خویش را وقف قسمت کردن شادی کنیم....

کاش وقتی آسمان بارانیست اززلال چشمهایش تر شویم....

کاش شب وقتی تنها میشویم با خدای یاس ها خلوت کنیم....

کاش بین ساکنان شهر عشق رد پای خویش را پیدا کنیم.....

کاش با الهام از وجدان خویش یک گره از کار ه دلها وا کنیم......

کاش رسم دوستی را ساده تر مهربانی تر آسمانی تر کنیم......

کاش در نقاشی دیدار مان شوق ها را ارغوانی تر کنیم.......

کاش وقتی شا پرک ها تشنه اند ما به جای ابر ها گریان شویم.....

یا علی!!!  تو وبلاگ جدید می بینمتون

http://samira.special.ir/


نوشته شده توسط : سعید

نوروزتان پیروز

پنجشنبه 27 اسفند 1388   04:44 ب.ظ


نوشته شده توسط : کیبورد شکسته

دیدار پس از گذشت 12 سال

یکشنبه 23 اسفند 1388   09:26 ق.ظ

سلام سلام

یکی از دوستام کارمند بانکه چند روز پیش رفتم پیشش هم دیداری تازه کنم هم کار بانکی داشتم

سراغ یکی از دوستامو ازش گرفتم که دوازده سال پیش آخرین دیدارمونو داشتیم

خوشحال شدم چون دوستم گفت چند روز پیش دیدمش و شماره موبایلشو گرفتم

بالافاصله تماس گرفتیم و کلی از شنیدن صدای هم دیگه بعد از گذشت دوازده سال  خوشحال شدیم

حالا قراره فردا همدیگه رو ببینیم

در زمان هنرستان با هم همکلاس بودیم من مبصر بودم البته بیشتر دنبال گرفتن نمره میانترم بچه ها

بودم تا نظم کلاس  همین دوستی که قراره فردا ببینمش همیشه منو ارشد صدا میکرد

خیلی دوران خوبی داشتیم ولی دست روزگار باعث شد که من دوازده سال ازش بی خبر باشم

امیدوارم فردا مشکلی پیش نیاد و بتونم برم سر قرار کلی حرف داریم که بهم بزنیم

به امید بهترین شادیها و بهترین آرزوها برای اونهایی که دوسشون دارم و دوسم دارن


نوشته شده توسط : کیبورد شکسته

سلام

شنبه 15 اسفند 1388   03:28 ب.ظ

سلام به فرشته های آسمان

سلام به آسمان آبی

سلام به شبهای پر ستاره

سلام به آدمهای مهربون

سلام به دلهای بی کینه

سلام به دستهای پینه بسته

سلام به پرنده های آزاد

سلام به نسیم سحرگاهی

سلام به شبنم روی گلبرگ

سلام به آب و ماهی و دریا

سلام به همه اونهایی که با نفسشون نفس میکشم

 قسمتون  میدم به همه مقدسات ....سلام منو به خدا برسونید

بهش بگید کیبورد شکسته گفت یه فرصت دیگه بهم بده جبران میکنم


نوشته شده توسط : کیبورد شکسته

آی قصه قصه

جمعه 14 اسفند 1388   12:18 ب.ظ

آی قصه قصه قصه نونو پنیرو پسته

اون که دلش شکسته باز داره میگه قصه

 

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود دل من تنها نبود

غصه هاش زیاد نبود این همه تنها نبود

 

به یکباره کاخ آرزو خراب شد رو سرم

غصه اومد دورو برم خنده رفت از صورتم

 

غصه شد مونس این شبای تاریک دلم

رفت خوشی از دورو برم

 

شکستم خم شدم پرنده ی بی بال شدم

در حسرت پرواز، موندمو پرپر شدم

 

این سرنوشت عجب منو بازیچه خودش کرد

منو دربه درو آواره و بی هدف کرد

 

رو سیاه عالم شدم شرمنده نگاه مردم شدم

پیش تنها پسرم شرمنده و خم شدم

 

لعنت به این سرنوشت که اینجوری نوشت

لعنت به این سرنوشت که نمیشه از نو نوشت 

----------------------------------------------------

پ . ن : خیلی دلم گرفته دست خودم نیست

 


نوشته شده توسط : کیبورد شکسته

ای خدا ای خدا ای خدا

جمعه 14 اسفند 1388   11:22 ق.ظ

ای خدا ای خدا ای خدا

دیگه دنیا واسه من تاریکه

زندگی کوره رهی باریکه

آخر قصه من نزدیکه

این منم از همه جا وا مانده

از همه مردم دنیا رانده

رانده و خسته و تنها مانده

ای خدا ای خدا ای خدا

عشق بی غم توی خونه

خنده های بچه گونه

به دلم شد آرزو

بازی عمرمو باختم

کاخ امیدی که ساختم

داره میشه  زیر و رو

ای خدا ای خدا ای خدا

 ----------------------------------

تو نگاه تو

تو نگاه من

رنگ باوری نمونده

دست زندگی 

گرد حسرتی

روی چهره مون نشونده

عجب عُمرا تموم شد

چه دور از هم حروم شد

چه خاطرات شیرینی که موند و ناتموم شد

حالا روزگار، با این لطف و حال

می گذره خبر نداریم

جز سپیدی، موی تیره مون

انگار که سحر نداریم

خط به خط فلک

روی گونه ها

نقش رنج و غم کشیده

زندگی چنان ، اشک حسرتی

از دو چشم ما چکیده

من شکسته، تو شکسته

از گذشت عمر و خسته

جای پای روزگار، روی گونه ها نشسته

تو نگاه تو

تو نگاه من

رنگ باوری نمونده

دست زندگی 

گرد حسرتی

روی چهره مون نشونده

عجب عُمرا تموم شد

چه دور از هم حروم شد

چه خاطرات شیرینی که موند و ناتموم شد

 

 


نوشته شده توسط : کیبورد شکسته

از من حرکت از تو برکت

پنجشنبه 13 اسفند 1388   05:36 ب.ظ

امروز روز میلاد پیامبر اکرم بود  ولی چرا دیگه مث همیشه شاد نیستم و نمیتونم

از ته دل شاد باشم و بخندم اگه اینجوری پیش بره تلخ ترین عید رو در تاریخ زندگیم

تجربه میکنم

نگران خودم نیستم من فقط نگران آرتین هستم که دوست داره عید داشته باشه

آخ که چرا این همه مشکل دارم

من چیز زیادی ازت نخواستم خدا فقط میخوام جلوی خانواده رو سیاه نشم .

آیا این خواسته زیادیه .

نه پول میخوام نه ثروت نه جاه میخوام نه مقام نه قدرت

فقط میخوام کاری کنی از خجالت سرمو پیش خانوادم و اونهایی که برام عزیزن

پایین نگیرم و رو سیاه نشم .خودت شاهدی که تمام تلاش خودمو کردم

حالا دیگه وقتشه از من حرکت از تو برکت منتظر یه نگاهتم نگام کن لطفاً

آمین یارب العالمین

 


نوشته شده توسط : کیبورد شکسته

چی بگم از این روزگار

یکشنبه 9 اسفند 1388   04:34 ب.ظ

سلام

توجه کردین  وقتهایی که ما شادیم اونو خودمون ایجاد کردیم. یعنی خودمون باعث

شدیم که اون لحظه شادو خندون باشیم.

ولی روزهایی که شاد و خندون نیستیم و تو قلبمون،نگاهمون،صورتمون و رفتارمون

پر از غمو غصه ست خودمون هیچ نقشی تو اون نداشتیم.

همیشه چیزی پیدا میشه که خارج از تصورمون بوده و میاد و مث آوار رو سرمون خراب میشه.

نمیدونم تا کجا باید این بار گران رو دوشمون باشه مگه انسان چیه که بتونه این همه تحمل

داشته باشه این همه غمو غصه تو وجودش شناور باشه و نتونه کاری انجام بده.

تقصیر ما نیست این رسم روزگاره

یکی با غصه زندست یکی با گریه شاده

گلدان صبرم تموم شده ، لیوان امیدم خالی شده  سعی کردم پرش کنم ولی از دستم

افتادو شکست وصله و پینش کردم ولی از اون امید چکه میکرد و زود خالی شد.

گفتم برم بدم از جنس فولاد برام یکی بسازن ، رفتمو دیدم آهنگرم غصه داره.

من موندمو یه لیوان شکسته .


نوشته شده توسط : کیبورد شکسته

تیکه تیکه

چهارشنبه 5 اسفند 1388   09:20 ق.ظ

سلااااااااااااااام به همه دوستان عزیز

سمیرای گل و دوست داشتنی دستور داده که خودمو تکه تکه کنم  چشم سمیرا جون

البته نه با ساتور با کارد میوه خوری ساتور اینجوریه یا اینجوری ساطوربی خیال اصل نیته

البته دستورهای دیگه ای رو هم صادر کردن که اونها رو هم سر فرصت انجام میدم

نام : مبین  سن : 30

به همه چیز و همه کس خیلی راحت میتونم عشق خودم رو نشون بدم به اعتقاد من

عشق فقط مخصوص یک مورد خاص نیست من حتی میتونم عاشق یک تیکه سنگ بشم.

وقتی به کسی میگم دوسش دارم به معنای واقعی دوسش دارم بی کلک و بی ریا.

کسی رو که دوسش دارم بیشتر مواقع  با اسمش صداش نمیکنم بیشتر از کلمه های مث :

داداشی ، دایی ، عمو ، دختر خاله ، پسر خاله ،دختر دایی و....... استفاده میکنم هر چند

هیچ گونه نسبت فامیلی با هیچ کدومشون ندارم.

خیلی کم پیش میاد از دست کسی ناراحت بشم مگر اینکه واقعاً دیگه راهی نمونده باشه.

نظم و ترتیب تو کارهام خیلی اهمیت داره و دوست دارم همه چی به موقع انجام بشه.

به جرات میتونم بگم که خیلی خیلی خوش قولم و به هیچ عنوان بد قولی نمیکنم مگر اینکه

اتفاق غیر منتظره ای پیش اومده باشه که بد قولی کنم.

خیلی بیشتر از اونیکه به خودم فکر کنم به اطرافیانم فکر میکنم.

کمک کردن رو به دیگران خیلی دوست دارم و با تمام لذت اون رو انجام میدم و از هیچ کمکی

دریغ نمیکنم.

نسبت به افرادی که ماشینشون دچار نقص فنی شده خیلی حساسم . تمام سعیم رو میکنم

تا بتونم مشکلشون رو حل کنم . بارها و بارها این کار رو انجام دادم.

خیلی دوست داشتم راننده آمبولانس بشم

بیشتر شنونده هستم تا گوینده وقتی کسی با من حرف میزنه با تمام دقت به حرفهاش گوش

میدم و هر جا لازم شد خیلی کوتاه حرف میزنم.

در جمع های دوستانه خیلی دوست دارم شوخی کنم و موجب شادی شون بشم در این جور

مواقع زیاد حرف میزنم اونجاست که همه دلو روده هاشون از خنده به هم میچسبه

اصلاً از اینکه دو شخصیت داشته باشم خوشم نمیاد سعی میکنم چه در دنیای واقعی و

چه در دنیای مجازی فقط و فقط یه شخصیت داشته باشم.

چیزی که در این دنیا منو خیلی عذاب میده دروغه که خیلی خیلی ازش متنفرم.

به هیچ عنوان با کسی رودربایسی ندارم و خیلی راحت حرفهام رو میزنم البته حرفهایی

که منطقی باشه نه از روی لجو لج بازی .

خوب دیگه فکر کنم تیکه تیکه شدم

اینها همه که تعریف بود پس نتیجه گیری میکنیم که من آدم بدی هستم

در سایه ایزد منان شاد و سر بلند باشید

 


نوشته شده توسط : کیبورد شکسته

وبلاگ گروهی یاران اسپشیالی

دوشنبه 3 اسفند 1388   11:54 ق.ظ

گروهی از یاران زنده یاد نوید مجاهد دست بکار شدن تا  با همراهی و هم دلی

در کنار هم فعالیت داشته باشن و یاد و خاطره نوید رو همیشه زنده نگه دارن

با درود و سلام فراوان به این دوستان عزیز به خاطر این همکاری صمیمانه

وبلاگ گروهی یارن اسپشیالی با مطالب بروز و خواندی در خدمت شماست

با بهترین های اسپشیال همراه باشید

نوشته های بسیار زیبا و خواندنی از یاران اسپشیالی

زندگی شخصی و اجتماعی یاران اسپشیالی در وبلاگ گروهی

با حضور بهترین یاران اسپشیالی:

خانومها : سمیرا آیدا کیانا ترانه مسیحانرگسنیکیطنازبیتا

آقایان : پپر پیام بهروز

در آینده یاران بیشتری خواهند آمد

وبلاگ گروهی یاران اسپشیالی


نوشته شده توسط : کیبورد شکسته